مير تقي الدين كاشاني

104

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

نازم به ذوق اهل محبّت ، كه عمرها * خوارى كشند و با ستم يار خو كنند آنان‌كه گشته‌اند سراپا حجاب عشق * در حيرتم ، كه وصل چرا آرزو كنند اهل هوس به كعبهء مقصود كى رسند * عمرى اگر به راه طلب جستجو كنند صد جامه چاك گردد و صد جان رود به باد * هرجا ز داستان غمت گفتگو كنند بوى وفا رسد به دماغ ، اهل درد را * بعد از وفات ، خاك مزارم چو بو كنند * * * روزگاريست كه محروم شديم از ستمش * ياد آن‌روز كه خون در جگر ما مىكرد دست غيرت همه بر رشتهء جانم مىزد * هر گره كز سر زلف تو صبا وامىكرد مىكند غمزهء خونريز تو در هر نگهى * آنچه از رتبهء اعجاز ، مسيحا مىكرد * * * هركه را در عاشقى ذوق از جفاى يار نيست * گر به حسرت جان دهد شايستهء ديدار نيست داردم سرگرم زنّار محبّت ذوق عشق * كافر عشقم مرا پرواى استغفار نيست حسرت وصل آنقدر دارم كه تا روز ابد * در فراقت گر بمانم زنده ، دور از كار نيست تا قرار درد هجران تو با خود داده‌ام * در دل بىطاقت من كوه حسرت بار نيست * * * بس گريبان تحمّل كه ز غم پاره شود * تا دلى قابل وصل تو ستمكاره شود آه از آن لذّت ديدار كه با آن همه شوق * باعث بيخودىِ اين دل صد پاره شود غرض از وصل تو اينست كه آسوده دلم * نيم بسمل‌شدهء ناز تو خونخواره شود * * * هوا چنان شده از اعتدال فصل بهار * كه شعله جاى شرر هر نفس گل آرد بار